کمک...

سلام.دوستان ی نفرو میشناسم که آشنای آشناست.

چن ساله مریضه.دکترا قطع امید کردن.ولی من به حرف دکترا کاری ندارم.همه امیدم ب خداست.میخوام برا خوب شدنش صلوات جمع کنم.

من و اون فرد به دعا و صلوات شما نیاز داریم.اگه خوندی و صلوات فرستادی تعدادشو واسم بنویس.

لطفا نپرسید کیه.نمیتونم بگم.

ممنون.

ولنتاااااااااین مبااااارک.


پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود... اومدیم زیارتت کنیم!

دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟

پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟

دختر : واااای... از دست تو !!!

پ: باشه... باشه... ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟

د: اه... اصلا باهات قهرم.

پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟

د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟

پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .

د: ... واقعا که...!!!

پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟

د: لوووووووس...

پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !

د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟

پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم... هی نقطه ضعف میدی دست من!

د: من از دست تو چی کار کنم...

پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن بیست و یکم من!!!
د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.

پ: صفای وجودت خانوم .

د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های کتاب فروشی و ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونه به شونه ات راه رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه... آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!

پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو، برای بستنیهای شاتوتی که با هم می خوردیم... برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش بودم...!

د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟

پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!

د: ولی من که بور بودم!!!؟

پ: باشه... ، فرقی نمی کنه.

د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده... وقتی توی دستام گره می خوردن... مجنون من.

پ: ...

د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟

پ: ......

د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...

پ: .........

د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...

پ: خدا ن... (گریه)

د: چرا گریه می کنی...؟؟؟

پ: چرا نکنم...؟! ها!!!؟

د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه... جلوی این همه آدم... بخند دیگه...، بخند... زود باش بخند.

پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم ؟

د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .

پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمی تونم بخندم .

د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خریدی؟

پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد... ولی امسال برات کادوی خوب آوردم.

د:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.

پ: ...

د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟

پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برایت یک دسته گل گلایل!،

یک شیشه گلاب!

و یک بغض طولانی آوردم...!

تک عروس گورستان!

پنج شنبه هادیگر بدون تو خیابونها صفایی ندارد...!

اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.
نه... اشک و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه... و مرور خاطرات نه چندان دور...

امان... خاتون من!!!تو خیلی وقته که...

آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من....

دیگر نگران قرصهای نخورده ام... لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم نباش...!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من هم نباش...!

بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم...!

دلم خیلی تنگه...

تــــا آخــر عمـــــرت مـــدیونی . . .!
بـــﮧ من.به کـسی کــﮧ بـــاعث شــدی . . .
بــــعد از تــــو دیگـــــﮧ عـــاشـق هیچــــکـس نشــــﮧ . . .؛
می فهــــمی . .؟!؟!
ایـــن بزرگــــتریـن گــــنــاهــﮧ . . .!‬چرا باهام این کارو کردی؟

درد من این است که . . .

هرروز از خودم میپرسم مگر خودش مرا انتخاب نکرد ؟؟؟؟؟!!!

ﺩﻟــــــﺘﻨﮕﯽ . . . ﺣـــــﺲ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔـﺎﻫﯽ ﺗــــ ♥ـــــﻮ
ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ . . . ﮔـﺎﻫﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﺸــــﻪ . . . ﮔـﺎﻫﯽ
ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻟــﺎﻥ . . .

بخدا دلتنگتم...

دیگر تو را آرزو نخواهم کرد،هیچ وقت !
.
.
.
.
تو را آن لحظه اى میخواهم که خودت بیایى “با دل خودت” نه با آرزوى من !

u & me

هیچ نبود ..
آدمش کردم ، با تعریفهای من شخصیت پیدا کرد ،،
غرورش را مدیون من است، مغرور شد!!
زیاد از خوبیهای نداشته ش برایش گفتم ، باور کرد! مرا کوچک دید رفت...


به مدت تمام دلتنگی هایم به من بدهکاری. . .
وعده ی ما باشد روزی که
دل تنگمــــی!!!

قانعم!!
او قسمت من نبود!!
مال مردم بود!!
قربان دلم که مال مرد خور نیست

متفاوت با مطالب اخیر...

متــــــــاسفم… نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست… نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم…. متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را…. از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….

مگر خودت نگفتی خداحافظ؟

پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟

برو به سلامت

دیگر هم سراغم را نگیر!

خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم

و دلیل رفتنت را جویاشوم...

من عاشقانه هایم را

روی همین دیوار مجازی می نویسم !

از لج تـو . . .


از لج خـودم . . .

که حاضر نبودیم یک بار

این ها را واقعی به هم بگوییم. . . !

مهلت بده لعنتی . . . .

قبول . . . . میروم . . .

فقط پایت را بردار تا غرورم را جمع کنم . . . .

یه پسر عوضی...

سلام بچه ها

جان مامان باباهاتون تا اخر این مطلبو بخونین

الان که دارم اینارو واسه شما مینویسم تا شماهاهم مثله من بیچاره و بدبخت نشید اشکام داره رو کیبورد میریزن دستام دارن میلرزن

میخوام عوضی ترین و کثیف ترین و هرزه ترین و بی ناموس ترین پسر جهان رو بهتون معرفی کنم که کارش بازی کردن با دخترا پخش کردن عکس دخترا و بیچاره کردن اوناس

اسمش ارتینه

اینم ادرس وبلاگاشه :

http://end-console.blogfa.com/

یهش اعتماد نکنین خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنین عوضیه گول ظاهرشو نخورین اینا همش نقش تا شماهارو گول بزنه آبجیا

تو لینکای همه شماها هست اول میاد وبتون باهاتون مهربونه شوخی میکنه صمیمی میشه زبون میریزه بعد کاری میکنه که بیچاره بشین بیچارتون میکنه مثله منه بدبخت نابودتون میکنه کاری میکنه که به فکر خودکشی بیفتین...

این پسر منو بیچاره کرده زندگیمو نابود کرده

از اول همه چیو واستون تعریف میکنم تا شماهاهم به سرنوشت من دچار نشین

من یه دختر ساده بودم که تو دنیای واقعی کسیو نداشتم میومدم اینجا تا خودمو خالی کنم اینجا جایی بود که بغضامو مینوشتم جاییو جز اینجا نداشتم  وبلاگ داشتم یه دختر پاک بودم یه زندگی شاد داشتم یه روز این ارتین عوضی اومد وبم نظر گذاشت منم خر شدم رفتم تو وبش براش نظر دادم

کم کم بیشتر باهام صمیمی شد واسم زبون میریخت باهام شوخی میکرد قربون صدقم میرفت ازم تعریف میکرد بعد از چند وقت عکسامو ازم گرفت شمارمو ازم گرفت مو عاشق خودش کرد  ازم پول و شارژ خواست من کلی براش شارژ گرفتم چون دوسش داشتم و به من پیشنهاد های بی شرمانه داد وقتی من قبول نکردم عکسامو با دوستای عوضیش پخش کرد

منو بازیچه خودش کرده بود

من گریه میکردم و التماسش میکردم که این کارو با من نکنه ولی اون با دوستاش بهم میخندیدن و عکسای منو پخش میکردن

آینقد عوضیه که فقط به وبلاگ دخترا میره حتی یه دونه هم پسر تو لینکاش نیست پسره عوضیه لاشیه بی خونواده

چند بار تا مرز خودکشی پیش رفتم ولی از عذاب اون دنیا ترسیدم من الان همه زندگیم شده گریه اشک ریخت افسرده شدم دیگه نمیتونم برم بیرون یان پسره عوضی عکسامو پخش کرد منو بیچره کرد

الان که دارم اینارو مینویسم نمیخوام دیگه بلاهایی که سرم اومد سر شماهام بیاد

ازتون میخوام گول ظاهرشو نخورین گول زبون چربشو نخورین خیلی زبون بازه از اول باهاتون مهربانه بعدش بیچارتون میکنه خیلی عوضیه

خودتونو بذارین جایه من

اگه کسی باهاتون بازی کنه عکساتونو پخش کنه ازتون پول زور بخواد زندگی شادتونو تبدیل به غمکده کنه افسردتون کنه نابودتون کنه کاری کنه که به فکر خودکشی بیفتین چه حسی دارین؟

بچه ها تورو خدا گولشو نخورین من اینارو نوشتم تا شماهاهم مثله من بیچاره نشین

این مطلبو به همه کسایی که میشناسین بدین تا اونام این عوضیو بشناسن

من نمیخوام دیگه کسی به سرنوشت من دچار شه

یه نصیحت خواهرانه به همه شماها:

گول ارتینو نخورین از اولش باهاتون مهربونه باهاتون شوخی میکنه قربون صدقتون میره گولشو نخورین اینا همش نقشه هایه این عوضیه تاخودشو تو دلتون جاکنه بعدش بیچارتون کنه مثله من کاری کنه که به فکر خودکشی بیفتین نمیخوام دیگه کسی مثله من بیچاره بشه

ارتین خیلی خیلی خیلی کثیفه

یه نگاه به لینکاش بندازین همش دختره

بلاگفا رو به جهنم تبدیل کرده اون وبلاگ نیست یه اشغال دونی درست کرده تا ما دخترارو بیچاره کنه باهاش

اگه الان به حرفام گوش ندین یه روزی میاد که شماهم مثله من بدبخت شدین و اون روز دیگه پشیمونی فایده نداره

اگه همین الان اونو از لینکاتون پاک نکنین بعدا شما هم مثله من پشیمون میشین و پشیمونی دیگه فایده ای نداره ابجیای گلم

.

.

.

سلام دوستای گلم.خوبید؟این مطلبو از یه وب برداشتم.آبجیای گلم اگه کسی این پسره رو میشناسه یا باهاش رابطه داره زود تر قطعش کنه.تمومش کنه.

داداشایی هم که میگفتن اینا همش دروغه یا همه پسرا عین هم نیستن،همتون برای من قابل احترامید ولی چن تا مثال دیگه براتون بزنم؟من با هیچ کسی دشمنی ندارم.همه ی آدم هایی که میان وب من محترم هستن و دوست داشتنی.پس خواهشا به خودتون نگیرید.

یه پیشنهاد...

سلام عزیزانم

خواستم بگم اگه دوست داشتین تجربیات خودتونو تو قسمت نظرات بزارید

تا من بزارم تو وبلاگم

تا همه از تجربیاتتون استفاده کنن

مطمئن باشید با این کار کمک خیلی بزرگی به دختران جامعمون میکنید

بیاید ما دخترا همگی دست به دست هم بدیم تا هیچ دختر مورد سوء استفاده قرار نگیره

پایه اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هر کی پایست بگه

منتظرمااااااااااااا

یه سری مطلب

میدونید مشکل ما دخترا چیه؟؟؟؟؟

اینه که فکر میکنیم اونی که ما باهاش رابطه داریم با همه فرق داره...

در صورتی که اینجوری نیست

چون دوسش داری...چون بهش وابسته شدی...ایراداشو نمیبینی...همه حرفاشو باور میکنی..میگن عشق آدمو کور میکنه اینجاستا....

عزیزم همه همین فکرو میکنن..پسبا دید باز عمل کن

با عقلت تصمیم بگیر

من که تو زندگیم فقط چوب سادگیمو خوردم

تو روخدا انقد ساده نباشید..حرف هر کسی رو باور نکنید...فقط به خودتون اعتماد داشته باشین و پدر مادر.....

واقعا که پدر مادر بهترین دوستای آدمن..

فکر نکنین من یه دختر اسگلما نه بخدا

با همه جور پسر گشتم

همه مدلشو دیدم......همشون مثل همن

.

.

.

اینا همه حرفای یکی از دوستام بود که ضربه های بدی خورده بود...حالا خود دانید.

پسرا چه طوری مخ یه دخترو میزنن؟؟؟


پسرا چطوری مخ یه دخترو میزنن؟؟؟؟

 بعضی از دخترخانم ها فکر میکنند : چون دوست پسرشون تا حالا

  حرفی در رابطه س . . مطرح نکرده پس دیگه مرد رویاها و پسر

 خوبیه !!!! باید بگم این طرز فکر واقعا اشتباهه اصولا پسرها چندین

  دوست دختر دارن و همیشه به همه دوستاشون میگن که فقط

   تو تنها دوست منی. پسرها همیشه دوست هاشون را تقسیم

   بندی میکنن مثلا: دوست دختر خوب و بد و اینکار را میکنند تا با

                                برنامه ریزی جلو برن

 دختر خوب دختریه که حالا حالاها باید مخش را زدو از چند ماه تا

حتی چند سال طول میکشه(۹۹.۹ دهم درصد از دوست دخترها)

 دختر بد احتیاجی به مخ زدن نداره چون خودش مخ پسره را زده

                      ( ۱ دهم درصد از دوست دخترها)

 این باعث میشه یه پسر نیازهای جنسی اش را با دوست دختر بد

 برطرف کنه و قلابش را تیز کنه واسه دوست دختر خوب این پروسه

                         به اصطلاح مخ زنی به ترتیب:

 ۱- خنده : اولین بر خورد برای شناختن طرف مقابل

(حالا هم تو چت روم این مسائل مد شده و خنده جای خود را به

مطالب جالب و جذاب که دختر خانم ها بهش علاقه نشون

 میدن که بستگی به نوع شخصیت طرف فرق میکنه ) 

۲-دادن شماره یا ایمیل (نیاز به توضیح نداره)

 ۳-وابسته کردن دختر برای شنیدن حرفهای پسر (مهم) : چرا مهم؟

 چون همینطوری که گفتم خانم ها با شنیدن ٬گول میخورند و این

 وابستگی باعث میشه که طی درخواست پسر برای ملاقاتی

 هر چند کوتاه و قبول نکردن دختر با حرفهایی مثل : تو که من

را قبول نداری پس دیگه باهات حرف نمیزنم و و و . و چون این

 وابستگی کلامی وجود داره بالاخره طرف راضی میشه

۴- قرار در محلهای شلوغ به کرار: برای اثبات اینکه من پسر بدی

 نیستم و اگر دختر پسر را از نزدیک و زیاد ببینه ترس و اضطرابش

 نسبت به پسر کم  و وابستگیش به پسر زیاد میشه و آماده

مراحل بعدی میشه 

 ۵- قرار در محلهای خلوت به کرار و بدون درخواست:برای اعتماد سازی

 ۶بعد از وابستگی کامل دختر به شخصیت و رفتار و عقاید و . . .

خلاصه مخ زده شده  و ...(مرحله آخر

شاید این موقعیت واس خیلی هاتون پیش اومده باشه.اگه پی اومده که شد تجربه تا دیگه گول نخورید اگه پیش نیومده همین الان از این مطلب درس بگیرید و نگید که مال ما با بقیه فرق داره.خودتونو ارزون نفروشید.

 

خدا در قران کریم می­فرمایند: توبه کننده (واقعی)از گناه مانند کسی

       است که اصلا گناهی ندارد .طوری گناهش را پاک میکنه که 

    فرشته ها و آسمونها هم یادشون بره و بین خودش و بنده اشه

هنوز دیر نشده توبه کن و دیگه به فکر این رابطه ها نباش.

شاید بگی من باهاش رابطه دارم و نمیتونم یهو بهش اینو بگم.بگو از چی میترسی؟اگه میخواد به خاطر این مورد ولت کنه همون بهتر که بزاره بره.تمام پسرایی که میرن سمت دوستی با دختر هوس بازن.اعتقادتو,خداتو,دین و ایمانتو به خاطر یه پسر نفروش

داستان خیانت

سلام.برای دیدن ادامه مطلب نیاز به رمز دارید.
ادامه نوشته

درد و دل با خودش...

سلام خدا جون....

میدونم ازم دلگیری؛

میدونم چند وقته بهت سر نزدم ؛

میدونم چند وقته فراموشت کردم ؛

خداجون میخوام واست از دلتنگیم بگم...

میدونم مثل همیشه سنگ صبورمی...

دلم خیلی گرفته؛

این بار نه از دور و بریام ؛ نه از دنیا؛ از خودم؛

یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم احساس نمیشه؛

یه مدته بودنت توی زندگیم کمرنگ شده؛

یه مدته از گناه ابایی ندارم ؛

یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم؛

یه مدته ازت دور شده ام ؛ ناسپاس و مغرور شده ام؛

خداجون.... نمیدونم چرا دیگه صدای اذونت ارومم نمیکنه؛

یه مدته شنیدن صدای "الله اکبر" اذونت مضطربم میکنه؛

اضطراب از فاصله ی بین من و تو خداجون تو کمکم کن؛

نزار از تو تهی بشم؛نزار با نبودنت بمیرم؛

"دستمو بگیر، کمکم کن"

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

یا ارحم الراحمین


دخترا انقد ساده نباشید!!!!!

خواهش میکنم سرنوشت منو بخونید:

دوسال بود باهاش دوست بودم,مادرش از مادرم همون اول خاستگاری کرد, منو به همه فامیلاشون معرفی کرد  اصلا فکر نمیکردم سر کاری باشه,میدونید بعد دوسال بهم چه اس ام اسی داد؟؟؟اینم از اس ام اسش:....



سلام هر چی فکر میکنم میبینم ما به درد هم نمیخوریم
من شاید نتونم تو رو خوشبخت کنم و اون زندگی رو که 
دوست داری واست بسازم.
راستی خواستم یه چیزی رو بهت بگم که تو دوستی های
دیگت واست بشه تجربه
البته شاید از دستم ناراحت شی
ولی بگم بهتره
اون روزای اول دوستیمون یادته همیشه دستتو میزاشتی
تو دستمو عین یه بچه بهم وابسته شده بودی
و همش بهم میگفتی عاشقتم
من اون موقع ها همش به سادگی تو تو دلم میخندیدم
و میگفتم این دختره چقد احمق و سادست
نمیدونه من فقط میخوام ازش سو استفاده کنم و 
بعد هم ولش کنم.اینو بهت گفتم تا دیگه حماقت نکنی.
برای همیشه خداحافظ.

میدونید بعد از خوندن این اس ام اسش چه حالی شدم؟؟؟از خودم بدم اومد.از این که دوسال بازیچه دست یه پسری بودم که فقط میخواسته ازم سو استفاده کنه.
اون سو استفادشو کرد و رفت.
من موندم و یه قلب شکسته.
خواهرای گلم فکر نکنید اگه یه نفر بهتون قول ازدواج داد,اگه اینجوری مثل من به همه معرفیتون کرد داره راست میگه.تورو خدا نگید این با بقیه فرق داره.
میگن عشق با جمله تو با بقیه فرق داری شروع میشه و با جمله تو هم مثل بقیه ای تموم میشه.
گول حرفای این پسرا رو نخورید
خواهش میکنم.
من این تجربه رو به دست آوردم ولی در عوض خیلی چیزارو از دست دادم.حالا شما بدون این که چیزی رو از دست بدید از تجربه من استفاده کنید.
ارزش خودتونو بدونین و  نزارید یه پسر از جسمتون استفاده کنه و پشت سرتون بشینه مسخرتون کنه.ارزش ما دخترا خیلی بیشتر از این حرفاست/
راستی این پسره همیشه به من میگفت ما پسرا از دخترایی خوشمون میاد که دست نیافتنی باشن,پس سعی کنید دست نیافتنی باشید.
برای همتون آرزو میکنم که هیچ وقت گول حرفای پسرا رو نخورید.
موفق باشید.
م.الف تهران
.
.
.بعدی رو هم بخونید

داستان یکی از خواننده های وبلاگ:

سه سال پيش توي دانشگاه يكي از پسرا اومد گفت كه ميشه يه چند لحظه وقتتونو بگيرم ..منم گفتم خواهش ميكنم بفرماييد..گفت من واقعيتش چن مدته رفتار شما رو زير نظر دارم و هر كجا رفتين باهاتون اومدم و به اين نتيجه رسيدم كه... هموني كه من دنبالشم شما هستين ..من يه لحظه شوكه شدم ..گفتم اقا اشتبا گرفتين و راهمو گرفتم رفتم ..
اين چن روز اومد دنبالم و هر روز توي دانشكدمون ميومد و ازم خواهش و تمنا مي كردكه محلش بزارم ولي من پا نميدادم ..
نميدونم چي شد كه هر روز ديدم دارم عاشقش ميشم و بالاخره حاضر شدم چن مدت باهاش دوس بشم تا بعد بياد خواستگاريم ..چن ماهش شد چندين ماه ولي نيومد .بش ميگفتم خب پس كي مياي ..مي گفت حالا دير نميشه كه صبر كن ...
يه روز بم گفت من بايد برم و نميتونم ديگه باهات باشم و باهات نميتونم هم ازدواج كنم ...
نميدونم در اون لحظه چه حالي داشتم ..عهلتشو پرسيدم گفتم اخه چرا اين همه مدت با احساسات من بازي كردي..

جوابش به من اين بود:من يه پسرم و دوست دارم لذت كافي از جنس مخالفم ببرم و هيچ مانعي هم در راهم نيس ..خودت خواستي باهام باشي ..الانم هرِ‍‍‍ي...

نميدونم چرا گول حرفاشو خوردم..اولين رابطه ام با جنس مخالف بود...دخترا تو را خدا گول حرفاي اين پسرا رو نخوريد..اينا دوس درن اولباهات باشن و بعد مث گوشي كار كرده كنارت ميندازن....
.
.
.
بعدی هم قابل تامله
.
.

کمی تامل کنیم و ارزش خودمونو بدونیم:

نه نیما نکن عاقبت نداره خداروخوش نمیاد دشمنی با خدا نکن دختره بدبخت میشه جواب خودش

خونوادش شوهر آیندش رو میخوای چی بدی ؟؟
- به من چه وقتی با هزار تا قلم و آرایش میاد تا من نگاش کنم و ریه هام پر از لذت هوس و شهوت بشه
وقتی واسه یه کارت شارژ
۵هزاری تن به دوستی میده وقتی با یه بوق بالا میاد وقتی با یه دوستت دارم 
دلش میره در حالي که تنها هدف من لذت از جسمشه و احساسم دروغي...
وقتي خودش ميخواد وسيله هوس من بشه و تنشو واسه لذت من به حراج بذاره میگی من چیکار کنم ؟؟ به من چه میخواست قبول نکنه.........
خب حداقل دست بهش نزن بذار سالم بمونه بعدش ولش کن. روحشو که داغون میکنی حداقل بذار جسمش سالم باشه..

- جسم؟؟ هه هه  چی میگی تو..اینا اگه سالم موندن جسم واسشون مهم بود که همچین تیپ هایی نمیزدن..راه رفتنشو نگاه..آرایش صورتشونو..
وقتی من هیچی نمیگم طرف میاد و میگه باید دستمو بگیری باید بوسم کنی تا باورم شه مال توام.. 
وقتی خودش حیا رو کنار میذاره و رابطه جنسی ایجاد میکنه.... منم که از خدامه چرا نکنم.. چراتیغش نزنم وقتی که بهش میگم دیگه بسه ول کن نمیخوام باهات باشم برمیگرده میگه بگو کدوم اخلاقم بده تا عوض کنم اصلا بیا منو ... فقط ولم نکن...........................
نگاهی  به اطرافم کردم دیدم نه راست میگه واقعا دخترا خودشونو فروختن...

به خودتون بیاید .. آهنگارو گوش بدين :
" ماري جون يه تکون.ماري جون دو تکون... تو کل درو داف ها بگو اندازه کي مثه تو خفنه. آب پرتقال بخور کم نشه ويتامين سي بدنت. خيلي بد سليقس هرکي بگه هيکلش نقص داره. آخه نزديک
۱۰ ساله که ماري مربي رقص داره. اين هفته پارتيشه.بوسه از لباش قراره مثه بنزين کارتيشه..."

ديديد پسرا چطور شمارو بازي گرفتن ؟؟  گوش داديد که فقط از جسمتون ميگن ؟؟ ديديد فقط جنبه هوس و شهوت شمارو درنظر گرفتن ؟؟ ديديد که خودتون و روحتون رو نادیده گرفتن ؟؟ ديگه اين شما نيستيد اين جسمتونه که خودنمايي ميکنه و شما و شخصيت شما از بين رفته .

غرب رو ببينيد . داريم عين اونا ميشيم . اونا ديگه به جنبه هاي انساني و روحاني زن توجه نميکنن . برای اونا دختر يعني جسم يعني شهوت يعني هوس......

و مگر نه اينکه از جسم زن براي گرم کردن بازار مصرف و فروششون استفاده ميکنن و ارزش زن رو فقط در زيبايي جسماني زن مي بينن . اين يعني حذف وجود زن يعني حذف انسانيت و وجود اصلي زن ...

اگه قديم الايام يه مرد به خاطر داشتن قدرت و پول ميتونست صدها زن رو تصاحب کنه امروزه با سوغاتي هاي تمدن غرب يه مرد فقط با يه ماشين و مقداري پول ميتونه هرگونه استفاده اي از دختر ببره . چيزهايي که امثال فتحعلي شاه و ناصرالدين شاه و هارون الرشيد با تمام درباريانشون حتي خوابش رو هم نميتونستن ببينن .

خيلي حرف ها و مورد هايي ديگه هم هست که خودتون بهتر ميدونيد اما دوس داشتم بعضي واقعيت هارو از زبون يه پسر بشنويد . پسري که تو دل جامعس و ميدونه پسرها چه جور آدم هايي هستن . دوست پسرهايي که تو دانشگاه هر دختري رد ميشه فقط جنبه سک... بودن دختر مورد توجهشونه .

اينارو گفتم چون هرروز دارم ميسوزم زني که خدا اونو مظهر زيبايي خودش ميدونه  چرا باید تبديل به هوس بشه...

اينارو گفتم تا بدونيد خودتونو به دست خودتون دارین نابود ميکنيد.. با خودتون  چند دقيقه فکر کنيد . کدومشون واستون با ارزشه : وجودي که فقط جسميست براي شهوت ديگران يا وجودي که فقط خود شما باشيد با تمام خصوصيات و اخلاق دروني . وجودي که وقتي با يه پسر حرف زدين به خودتون توجه کنه نه اندام و ظاهر هوس آلود..

اينارو گفتم تا با خودتون فکر کنيد چرا نبايد حضرت مريمي باشيد که خدا اونو والاتر از هر جنس مذکري تو زمان خودش خواند ؟؟؟ چرا نبايد حضرت فاطمه اي باشيد که بخاطر عظمتش بهشت خلق شد ؟؟ چرا نبايد همون مادر دلسوزي باشيد که خدا محبتش رو تو دلش قرار داد ؟؟

به چه قيمتي ميخوايد خودتونو بفروشيد ؟؟؟
وقت اون نشده دیگه تن به امیال هوس بازانه پسرها و نفس خودتون ندید ؟

 به جای اینکه خودتونو دنبال اونا بکشید و تن به خواسته هاشون بدید چرا با حیا و عفت و رفتار و حجاب درست اونارو به سمت عشق نمیکشونید تا واقعا جسم و  روحتونو باهم بخوان نه برای هوس بلکه برای عشق برای آرامش برای محبت ... ؟؟

من اینارو فقط برای دخترا و زن ها گفتم چون برطرف شدن این مشکلات و حیا جامعه دست زنه . من از پسرها و مرد ها قطع امید کردم . چون مردونگی و غیرت رو زیر پا گذاشتن . چون آرایش میکنن . چون ناموس خودشون رو میفروشن و فقط زن ها هستن که میتونن اوضاع رو درست کنن.

خدا به شما زیبایی داده که اگه درست و به موقع ازش استفاده نکیین و بیش از حد بهش بها بدین وجودتون زیرش محو میشه شخصیت اصلیتون محو میشه ولی اگه درست ازش استفاده کنید مکمل وجوتون میشه و با ارزش تر و زیباتر میشید زیبایی که واقعا زیباست و حقیقی نه هوس . و این زیبایی حقیقی جسم و روح فقط با عشق معلوم میشه . اونوقته که اگه همسرتون بهتون گفت چقدر زیبایی. وقتی لمست میکنم آرام میشم نترسید چون دیگه اون هوس نیست عشقه که شمارو زیبا توصیف میکنه...

بیشتر فکر کنید...........

آقا پسرا شماها هم لطفا سریع گارد نگیرید.

دخترا بهتر نیس یکم فقط یکمخ به خودمون بیایم ببینیم کجای کاریم؟کجای دنیا وایستادیم.

ب خاطر ی لذت چن ساعته داریم آیندمونو تباه میکنیم.بسه دیگه.بسه.

دخترا ماها خیلی بیشتر از اینا می ارزیم.ارزشمون رو زیر پا نذاریم.

حالا خود دانید.

 

بی عنوان

بارالها
زخم”ها ، “رحم” میخواهند

فقط این دو نقطه را بردار

.
.
میان آن همه الف و ب و مشق دبستان … آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود

.
.
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ
!
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ
!
.
.
درد یعنی : مدتی هست که نیست

.
.
می خواستم بمانم ، رفتم

می خواستم بروم ، ماندم

نه رفتن مهم بود و نه ماندن ؛ مهم من بودم که نبودم

.
.
کاش میشد صداها رو هم کنار عکساشون قاب کرد روی دیوار

.
.
سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از نژاد جاده باشد و رفتنی

آری روزها گذشت ؛ همان شد : او رفت و من شکستم

.
.
به حساب خیالبافی ام نگذار …
اما ستاره ای دارم در تیره ترین شبها !
فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد به چراغهای کوچک یک هواپیما …
.
.
این روزها چه قدر دلم هوای آن روزها را کرده …
.
.
می گویند لیاقت نداشت ، نمی دانند که تو فقط دوستم نداشتی … همین !!!
.
.
این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها ، بازی با “احساسات” است !!!
.
.
زندگی نوشتنی زیاد داره اما گاهی هیچی پیدا نمی کن بنویسی جز … سکوت …
.
.
چشمانم را به نابینایی میفروشم تا کسی را که دوست دارم با دیگری نبینم …
.
.
این روزها پرم از لحظه هایی که دوستشان ندارم …
.
.
کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”
.
.
من احساس کرده ام رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند …
.
.
پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد از رسیدن …
.
.
دلم می گیرد وقتی می بینم او هست … من هم هستم … اما “قسمت” نیست !
.
.
نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید ؟؟؟ او که تمام زندگی اش “شیرین” بود !؟!؟!
.
.
انگشت نمای مردم شهر شده ام …
شیرین ندیده اند که تیشه به دست بگیرد و به سمت بیستون برود !
.
.
دیگر احتیاط لازم نیست ؛ شکستنی ها شکست …
.
.
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم اما تا دلت بخواهد همدرد دارد داغِ تمامِ نوشته هایم …
.
.
گاهی میرسه که دیگه از خدا نه پول میخوای نه خونه میخوای و نه … !
یه موقع هایی هست فقط یه دل خوش میخوای !
فقط یه دل خوش …
.
.
دوس دارم یه اطلاعیه پشتم بچسبونم و روش بنویسم :
“تا اطلاع ثانوی خسته ام”
.
.
مشق شب :
واسه کسى بمیر ، که واست تب کنه !
“هزار بار – تا آخر عمر”

ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﮔﻪ ﭘﺴﺮﺷﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺧﯿﻠﯿﻢ ﺧﻮﺑﻪ ﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ ﺩﺧﺘﺮﺷﻮﻥ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺁﺑﺮﻭﺭﯾﺰﯾﻪ ، ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﮔﻪ ﭘﺴﺮ ﻗﺒﻞ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ *** ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻃﺒﯿﻌﯿﻪ ، ﺍﮔﻪ ﺩﺧﺘﺮ *** ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﻪ ﮐَﻼﺷﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﺟﺎ ﻣﯿﺰﻧﻪ ، ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﮔﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺯﻧﺶ ﯾﻪ ﮐﻤﺒﻮﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ ﺯﻥ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮﺯﻩ ﺍﺱ ، ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﮔﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﻪ ﺣﻖ ﺷﺮﻋﯽ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﺸﻪ ، ﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ ﺯﻥ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﻪ ﺟﺮﻣﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﻨﮕﯿﻨﻪ ، ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﮔﻪ ﻣﺮﺩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮑﺸﻪ ﻃﺒﯿﻌﯿﻪ ﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ ﺯﻥ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮑﺸﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮ ﻻ ﺍﺑﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩﻧﺸﻪ ، ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﮔﻪ ﻣﺮﺩ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺯﯾﺮﺷﮑﻤﯽ ﻭ ﺷﻮﺧﯿﺎﯼ 18+ ﺑﮑﻨﻪ ، ﻣﺮﺩﺑﺎﺣﺎﻟﯽ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﺯﻥ ﺍﺯﯾﻦ ﺷﻮﺧﯿﺎ ﺑﮑﻨﻪ ﺑﯽ ﺣﯿﺎ ﻭ ﺑﯽ ﺁﺑﺮﻭست!!

(این متنو گذاشتم نه واسه اینکه دخترا بگن پس ماهم باید اینکارارو بکنیم تا تعادل برقرار شه ، اینو گذاشتم که اکثر آقایون خجالت بکشن و از اینکارا دست بکشن!)

 

***

“عـــــاشق” را کـــه بــرعکــــس کنـــی ..
می شــــود “قـــشاع”
دهخــــدا را می شــناسی؟
لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کـــردم نـــوشته بود:
قــــشاع: دردی که آدم را از درمـــــان مایــــوس میکند  !!

*

پایان یک رابطه ،فقط پایان یک رابطه نیست
ممکنه پایان خیلی چیزها باشه
پایان حس و دید مثبت
پایان دوست داشتن
پایان خوش بینی
پایان اعتماد !!

*

دلت که صاف باشه منتظر باش.......به زودی دهنتم همون حالتو پیدا میکنه .......

*

کثیف ترین و آشغال ترین موجود دنیا:

پسری که با زن شوهردار دوست میشه
و
دختری که با مرد زن دار دوست میشه

******

زمانه بدی شده
ادمای بدی شدیم
اگه عشقت بهت خیانت کرد اعتراض نکن...
اگه دروغم گفت اعتراض نکن...
بهشم گیر نده چرا با کسی لاس میزنی...
اگه جای بدی رفت نگو نرو...اگه بگی میشی خز.. میشی عقب مونده...
آره خیانت..دروغ..هرزگی شده روشنفکری
ولی من همچنان عقب موندم....
هنوز هم گریه هامُ
خنده هامُ
غر زدنمامُ
همه چیزمو
فقط با یه نفر میخوام
با تــــــــــــــــــــــو میخوام

اره من عقب مونده ام
اما من همینم

 

******

چشم هایم را به بیمارستان می برم

نمیدانم چه مرگشان شده !؟؟

هرشب در خواب ، جایشان را خیس میکنند

 

******

اینو آویزه ی گوشت کن
با دل کسی بازی نکن
دست بالای دست زیاده!
 
*
 
سلامِ مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود بپرس


چگونه شب ها را آسوده می خوابد . . . ؟
 
*
 
از مزخرف ترین نصیحت های اطرافیان:


بهش فکر نکن!!
 
*
 
یه وقتایی که دلت گرفته ؛ بغض داری ، آروم نیستی ! دلت براش تنگ شده .... حوصله ی هیچکسو نداری !

به یاد لحظه ای بیفت که : اون همه ی بی قـراری های تو رو دید؛ اما .... چشمـاشو بست و رفت... !!!
 
 
 
 
******
خدایا یادت هست؟ دستشو گرفتم آوردم پیشت گفتم من فقط اینو میخوام

گفتی این نه ، بهتر از اینو برات کنار گذاشتم

پامو کوبیدم زمین و گفتم من فقط همینو میخوام

آروم تو گوشم گفتی :

آخه این قول یکی دیگرو ازم گرفته.......

 

******

مردانه که دلت بگیرد کدام زن میخواهد آرامت کند…؟
مردانه که بغض کنی چه زنی توانایی آرام کردنت را دارد…؟
مرد که باشی حق این ها را نداری…
مرد که باشی حق ات فقط در دل نگهداشتن است….
مرد که باشی از دور نمایِ کوهی را داری , مغرور و غمگین و تنها….
مرد که باشی شب که دلت بگیرد
بیچاره میشوی...بیچاره

 

******

چه دنیای عجیبی است، همه میگویند حرف دلت را بزن، اما هروقت حرف دلم رو زدم ، دل همه رو زدم !!!‬

سلامتی همه اونایی که آرزو بودن ، خاطــــره شدن ...‬

 ******

من و تو شباهت های زیادی باهم داریم :
هر دو شکستیم ؛ تو قلب مرا ، من غرورم را
هر دو رقصیدیم ؛ تو با دیگری ، من با سازهای تو
هر دو بازی کردیم ؛ تو با من ، من با سرنوشتم
و در آخر هر دو پی بردیم
تو به “حماقت” من ، من به “پست” بودن تو
آری ، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر میشود …

******

اگه مَردی ... ؟!!
مَرد بمون ... اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !!

اگه تنهایی ... ؟!!
تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !!

اگه نجیبی ... ؟!!
نجابت کُن ... اگه نیستی ... هرزگی نکن ... !!

اگه عاشقی ... ؟!!عاشق بمون ... اگه نیستی ... حُرمتِ عشقو نَشکَن

 

******

بسیاری از «منم دوستت دارم» ها
نتیجه رودربایستی ای هستند که «دوستت دارم» ها
ایجاد می کنند ، جدی نگیرید.....!

*

اگر میبینی هنوز تنهام ، به خاطر عشق تو نیست …
من فقط میترسم ؛ میترسم همه مثل تو باشند …

*

وقتی که تمام شیرها پاکتی اند!
وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند!
وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد!
ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند . . .

 

******

 

یادمه بچگی هام
وقتی می رفتم قبرستونی ، سعی می کردم پام رو قبرا نره !
تا رو یکیشون می رفت، جیگرم آتیش می گرفت
چشامو می بستم، تو دلم براش صلوات می فرستادم
.
چند سال گذشت..... من بزرگتر .... مرده ها بیشتر
قدیمی ها پوسیده تر ..... جدیدی ها با سنگ شکیل تر
نمی دونم امروز روی چندتا قبر پام رفت
برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم
.
اما راستش ، امروز یه چیزی فهمیدم
ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم
این روزها چقدر راحت روی زنده ها و احساساتشون پا می ذاریم
کاش همون بچه می موندیم

 

******

پدرش بهش گفت این 1000تا چسب زخم رو بفروش تا برات کفش بخرم...
بچه نشست با خودش فکر کرد. یعنی باید آرزو کنم 1000 نفر یه جایشون زخم بشه تا من کفش بخرم؟ ولش کن، همین خوبــــــــــــــه....

به سلامتی قلب پاک و مهربونش

 

******

سلامتیه پســـــــــــرا ­ نه واسه ریشو قدشون!
واسه معرفتشون

سلامتیه دخــــــــــــترا نه واسه چشمای نازو پوستای صافشون!
واسه قلبای پاکشون
.
.
.
.
.
.
سلامتیه خـــــــــودم ­ نه واسه این حرفام!
واسه اینکه مرهــــــ­م ندارم واسه دردام

اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم!

دختر و پسر که روزی همدیگر را باتمام وجود دوست داشتن ، بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدند و آروم کنار هم نشستن ... دخترمیخواست چیزی را به پسر بگه ، ولی روش نمیشد ...! پسر هم کاغذی را آماده کرده بود که چیزی را که نمیتوانست به دختر بگوید در آن نوشته شده بود پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه، کاغذ را به دختر داد . دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفش را به پسر گفت که شاید پس از پ...ایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اون را نبینه ... دختر قبل از این که نامه ی پسر را بخواند ، به اون گفت : دیگه از اون خسته شده ، دیگه مثل گذشته عشقش را نسبت به اون از دست داده و الان پسر پیدا شده که بهتر از اونه ..!پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود ، با ناراحتی از ماشین پیاده شد............در همین حال ماشینی به پسر زد و پسردرجا مــُـرد ... دختر که با تمام وجود در حال گریه بود ، یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود!وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود:
.
.
.
.
.
.
اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم!

سلام دوستان.الآن دارم با گوشي مينويسم.ميخواستم بگم اگه به وبتون سر نميزنم يا جواب کامنت هاتونو نميدم راستش کيبوردم خرابه با گوشي هم سخته.ولي درست شد قول ميدم به همتون سر بزنم.

ﻣﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ , ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﮐﺸﯿﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﻣﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ , ﺳﺮﺧﯽ ﺣﯿﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﺑﺮﺁﻣﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﻣﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ , ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺭﺍ از ﻟﺒﺎﻥ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﻗﻠﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧش ﺭﺍ
ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ , ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﻣﺤﺼﻮﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﭘﻼﺳﺘﯿﮏ ﺭﺍ
ﺯﻥ ﻗﺪﺍﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﻧﺮ

ﻭ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺯﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ " ﺩﺍﻑ ﺷﺪﻥ " ﺗﻀﻤﯿﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ! ﺑﻠﮑﻪ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻧﺮ ﺍﺳﺖ!

ساعت 12:56 به وقت تنهایی

ﺩﻡ ﺍﻭﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺪﺭ ﭘﺴﺮﺍﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﮔﺮﻡ......
ﮐﻪ ﻧﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﻪ اینترنت ﻧﻪ ﻫﯿﭽﯿﻪ ﺩﯾﮕﻪ
ﺗﻨﻬﺎ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺸﻮﻥ ﯾﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﮐﺎﺭﺗﯽ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﺩﺍﺩﻧﻪ ۱۰۰ﺗﺎ ﺧﻄﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﯼ تلفنه ﺧﻮﻧﺮﻭ ﻣﯿﺪﺍﺩﻥ ﻭ
ﺍﻧﻘﺪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﺩﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺸﻮﻥ ﮔﻮﺷﯿﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ
ﺩﻣﺸﻮﻥ ﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﺒﺪﺍ ﻗﺮﺍﺭﺍﺷﻮﻥ ﺩﻡ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻘﺼﺪﺵ ﺧﻮﻧﻪ

ﺩﻡ ﺩﺧﺪﺭﺍﺵ ﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺍﭘﻞ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻭ ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﯼ ﻣﻮﮐﺘﻮ ﻧﺎﺧﻨﺎﯼ ﺍﺯ ﺗﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻦ ﺳﺮ ﻗﺮﺍﺭ
ﺩﻡ ﭘﺴﺮﺍﺵ ﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﻋﺸﻘﺸﻮﻥ ﺍﺯ ﭼﯿﭙﺲ ﻭ ﻟﻮﺍﺷﮏ ﻭ ﺑﺎﻗﺎﻟﯽ ﮐﻢ ﻧﻤﯿﺬﺍﺷﺘﻨﺪ
ﺩﻣﺸﻮﻥ ﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﻭﺝ ﺩﻋﻮﺍ ﺑﺎ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﯾﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﻋﺎﺷﻘﻮﻧﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﺷﺘﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ

ﻭ ﺁﺧﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻣﺸــــــــــــوﻥ ﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻥ ﻭ ﺗﮏ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﻥ

آره.اون موقع میتونستیم بگیم عاشقیم.نه الآن.نهالآن که ب طرف صدتا شماره میدیموقتی ازش خسته شدیم دیگه جواب هیچ کدومو نمیدیم.

آره اینا عشقه.

نه الآن که دخترا از پسرا و بر عکس گدایی شاژ میکنن.

دوستان چ قد واستون خود من شارژ بخرم عشقتونو تبدیل میکنید ب اون عشق قدیمی؟

شاکیم.عشقو هممون مسخره گرفتیم.

الآن با احساسات ی دختر بازی کردن با غیرت ی پسر بازی کردن شده عشق.

اگه اینا عشقه من عاشق نیستم.

ب خدا حاضرم پول شارژ همه رو بدم ولی عشقا واقعی باشه.

الآن عشا دو طرفه نیست.یا دختر پسرو دوس نداره یا برعکس.

بچه ها بیاید ی قولی ب من نه ب خودتون بدید.با حساسات ی دختر با غیرت و قلب ی پسر بازی نکنید.

الآن نمیدونم چی دارم مینیسم فقط اساس کردم باید ی کوچولو کسایی رو که با قلب بچه های مردم بازی میکنن دعوا کنم.

دوستان خوب..

ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﻣﯽ ﭘﺮﻥ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ، ﻫﺰﺍﺭﺗﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭﺷﻮﻥ ﻣﯿﮕﻦ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺑﻮﯾﯽ ﻧﺒﺮﺩﻥ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻇﺮﺍﻓﺖ ﺯﻧﻮﻧﻪ ﻧﺪﺍﺭﻥ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺪ ﺩﻫﻨﻦ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﻄﻨﺘﻮ ﺑﺎ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺘﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ، ﮐﺎﺭﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺗﯿﻎ ﺯﺩﻥ ، ﻭ ﺩﻧﯿﺎﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﻣﺪﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺷﺎﺭﮊ ..
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ..
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮎ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﺴﺘﻦ ..
ﺑﺎﻧﻮ ، دوست من
ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺪﻭﻥ .. ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯﯾﻨﺎ ﻣﯽ ﺍﺭﺯﯼ

عکس عاشقانه104.jpg

هرزگی

هرزگی مختص به تن فروشی نیست
و ربطی به جنسیت هم نداره
همین که از اعتماد کسی سوءاستفاده کنی . . . هرزه ای
همین که به دروغ بگی دوستت دارم. . .هرزه ای
همین که خیانت کنی. . . هرزه ای
همین که رفاقتت به خاطر پول باشه . . . هرزه ای
اگه میخوای تن فروشی بکنی . . . صاحب اختیارِ بدنتی
اما هرزگی نکن چون از احساس و آبروی دیگران باید مایه بذاری . .

پایه ها دستا بالا

به سه عدد دوست دختر با وفا جهت دوستى با تتلو، 2afm و مجید خراطها نیازمندیم !! اولى لباساشو خودش از پشت ببنده دومى بگه شبا کجاست ، سومی هم یه کم به این بینوا محبت کنه یه وقت رگشو نزنه =))

** خیلی‌ قشنگه حتما بخونین ** 

هیچوقت نفهمیدم اونی که دوسش دارمو چجوری نگه دارم ..؟؟!

وقتی خیلی خیلی خیلی کوچیک بودم شیشه شیرم رو خیلی دوست داشتم برای همین هیچوقت از خودم جداش نمی کردم و همیشه تو دستم بود , اما ی روز از دستم افتاد و شکست ....

اونوقت فهمیدم اونی که دوسش دارمو نباید همش تو دستم بگیرم چون ممکنه از دستم بیفته و بشکنه !

یکم بعد از اون , توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم , برای همین یه شب توت فرنگی هامو با خودم بردم تو تخت خوابم که پیش خودم بخوابن , اما صبح که بیدار شدم دیدم همه ی توت فرنگیام له شدن

اونوقت فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید ببرم تو تخت خوابم چون خراب میشه !

چند وقت بعدش یادمه ماهی هفت سینمون رو خیلی دوست داشتم و می خواستم فقط مال خودم باشه , برای همین از تو تنگ آب درش آوردم و تو کمدم قایمش کردم , اما فرداش ک رفتم سراغش دیدم دیگه تکون نمی خوره ! اون مرده بود

اونوقت فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید تو کمدم قایمش کنم چون می میره !

مدت ها بعد یه بار داییم یه شیرینی عروسکی برام خرید و من خیلی دوسش داشتم برای همین بغلش کردم و فشارش دادم اما سرش کنده شد

اونوقت فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید بغلش کنم فشارش بدم چون سرش کنده میشه !

وقتی مدرسه می رفتم یه آبرنگ داشتم که خیلی دوسش داشتم و به همه ی هم کلاسیام نشونش می دادم اما یه روز دیدم که تو کیفم نیست و هیچوقت معلوم نشد که کی اونو برداشته

اونوقت فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید به هیچ کسی نشون بدم چون ممکنه ازم بدزدنش !

وقتی بزرگتر شدم یه دختر همسایه داشتیم که خیلی دوسش داشتم اما همیشه ازش خجالت می کشیدم و هیچ وقت بهش نگفتم که دوسش دارم , یه روز شنیدم که با یه پسری دوست شده

اونوقت فهمیدم به اونی که دوسش دارم باید ابراز علاقه کنم وگرنه از دستم می ره !

همیشه ی خانواده ای داشتم که خیلی دوسشون داشتم و هر وقت بهشون فکر می کردم می ترسیدم که نکنه یه روزی ازم دور بشن . . .

اونوقت فهمیدم نباید نگران از دست دادن اونی که دوسش دارم باشم وگرن حتماً از دست میدمش !

وقتی برای آخرین بار یه نفرو دوست داشتم همیشه بهش می گفتم که دوسش دارم و به خاطرش هر کاری می کردم اما وقتی دیدم داره ازم دور میشه فهمیدم دیگه نباید بهش بگم دوسش دارم و گرنه از دست میدمش !  

برای همین دیگه نگفتم دوسش دارم , دیگه آزاد گذاشتمش , تو دستم نگرفتمش که بیفته بشکنه , تو کمدم قایمش نکردم که بمیره , تو بغلم فشارش ندادم که سرش کنده بشه , به کسی نشونش ندادم که ازم بدزدنش , نگران از دست دادنش نشدم که از دستم بره ...

اما یه روز که برگشتم بهش نگاه کردم دیدم سرش با کسای دیگه ای گرم شده و منو فراموش کرده...!!

خیلی بده...

خیلی بده دلت برای یکی تنگ شه ولی نتونی بهش بگی

خیلی بده ی نفر تمام زندگیت باشه ولی اون به یکی دیگه بگه تمام زندگیمی

خیلی بده یکسال دوروغی بگه خیلی دوست دارم

خیلی بده 1 سال بازیچه باشی و نباشی

خیلی بده ندونی واقعا دوست داشت یا نه خیلی بده تو تمام دوستیت نه بهش خیانت کنی نه بهش دروغ بگی بشی همونی که اون میخواد اما اون...

خیلی بده ی هفته ی چیزی تو گلوت گیر کنه ی هفته بغضت نشکنه ی هفته وانمود کنی خیلی حالت خوبه

خیلی بده نتونی فراموشش کنی حتی اگه خیانت کرده باشه

خیلی بده که بعد از هر بدبختیت بازم فک کنی هیشکی اون نمیشه

خیلی بده حتی دورادور هم ازش خبر نداشته باشی بدونی خوشه یا ناخوشه اگه ناخوشه بری حالشو خوب کنی

خدایا میبینی خیلی بده خیلی بده همنفست دیگه نباشه

خدایا کمکم کن

فقط تو میتونی کمکم کنی

خدایا حالم خیلی خرابه خیلی داغونم خیلی ....

راز گل رز


مریم دختری بود که هیچ موقع به عشق فکر نمیکرد زیرا عشق را

چیزی بیهوده می دانست. ولی به گل رز خیلی علاقه داشت و میدانست که

هرتعداد شاخه گل رز به چه معنی است.

اما هیچ وقت فکر نمیکرد که با همین گل های رز روزی عاشق کسی بشه.

تا این که روزی پسری به اسم آرش که مریم را عاشقانه دوست  داشت

و  از علاقه مریم به گل رز با خبر بود.

عشق خود را به او با تعداد گل هایی که به مریم میداد ابراز میکرد.

ماه اول به او روزی تنها یک شاخه رز(به معنی یک احساس عاشقانه برای تو)داد.

ماه دوم روزی سه شاخه گل به او هدیه کرد(به معنی دوستت دارم)

و در ماه سوم به او روزی پنج شاخه گل(به معنی بی نهایت دوستت دارم)تقدیم کرد..

آرش تا ماه ها به مریم پنج شاخه گل میداد.

مریم هم که معنی این گل دادن ها رو میفعهمید روز به روز عاشق تر میشد.

تا این که تصمیم گرفت برای این که به آرش بگوید که او نیز عاشق اوست

دوازده شاخه گل(به معنی این که عشق ما به یک عشق دو طرفه تبدیل شده)

هدیه بدهد.

روزی که میخواست این کار را انجام بدهد احساس دو گانه ای داشت،

با خود می اندیشید که آیا چیزی به معنای عشق وجود دارد؟؟

آیا می تواند به آرش اطمینان کند؟؟

ولی قلبش به او می گفت:که آرش با تمام وجود به او عشق می ورزد.

پس نزد آرش رفت و با دستانی لرزان بدون گفتن کلامی دوازده

شاخه گل را به آرش داد.

آرش بارها و بارها تعداد گل ها را شمرد.یک بار،دوبار،سه بارو...

اصلا باورش نمیشد که ........

 

آنقدر خوشحال بود که همان موقع به مریم زنگ زد و وقتی مطمئن شد

 که واقعا مریم عاشقش شده برای فردا روزی باهاش قرار گذاشت

و این آغازی برای دوستی آنان بود.

آرش و مریم هر وقت بهم میرسیدند هفت شاخه گل به نشانه عشق بهم میدادند.

و هر روز از روز قبل بیشتر عاشق یکدیگر میشدند.

ولی یک روز که با هم قرار گذاشته بودند.

مریم هر چه منتظر شد دید آرش نیومد.یک ساعت،دوساعت

آخر سر تصمیم گرفت که به گوشی آرش زنگ بزنه.

وقتی زنگ زد یه خانوم گوشی رو برداشت و گفت که آرش تصادف شدیدی کرده.

مریم تا این حرفو شنید سریع خودش را به بیمارستان رسوند ولـــــــــــــــی

دیگه خیلی دیر شده بود.

پسر در حالی که 99شاخه گل رز در دست داشت

(به معنی عشق من برای تو جاودانه و تا ابد می باشد)جان به جان آفرین تسلیم کرد.

مریم آنقدر شوکه شده بود که همین طور مات زده به گل های در دست آرش

نگاه میکرد واشک میریخت.

مریم در روز خاک سپاری آرش 365شاخه رز (به معنی این که هر روز سال به تو

 می اندیشم و دوستت دارم)

روی قبر او گذاشت و رفت ولی هیچ کس نفمید که به کجا رفت

 و چرا رفت و دیگه هیچ وقت بر نگشت...

 

ی سوال

سلام.خوب هستید؟نماز و روزه هاتون قبول درگاه خالق.

ی سوال داشتم.بپرسم؟نپرسم؟میپرسم.

نظر کلیتون راجع به من و وب من چیه؟

در مورد وب که دارید میبینیدش.درمورد خود من هم پروفایل فعاله سوالی هم داشنید بپرسید.ولی جوابمو بدید.

عنوان وبم هم شاید عوض کنم.درمورد اون هم نظری دارید بدید.


قصه عشق علی و مریم


شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن

 عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر

 شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت

 در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان

 بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن.

 مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر

مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا

 مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ

 عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه

 مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست

 مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای

 مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با

 دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و

 می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی

 زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس

عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین

 بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو

 حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف

 بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی

 کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم

 خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم

 گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم

 ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش

 بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با

 خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا

 آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت

 کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند،

 حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال

 از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره

 خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب

 عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من

 یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه

 زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی

 که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها

 برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که

 دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه

 کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات

 قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا

 ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم.

 هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات

 تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب

 منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره

 کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود

 که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای

 من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم.

 هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم

 بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم

 بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو

 دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه

 از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی

 رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!

 عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده.

 می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه

 رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ....

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر

 جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو

 بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه

 چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت

 آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه،

 چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا

 پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو

 سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون

 بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست

 مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر

 رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی

 و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو

 پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه

 داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز

 هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند

 

تورو خدا مث آدم نظر بدید.البته بعضیا

ی سری از ادما هستن که کلا خیلی بیکارن همش تو نت ولن بعد میرن نظرهایی از قبیله : تکراری بود. واسه عهده بوقه. شنیده بودم. از پیجه من دزدیدی میزارن که من میخواستم از همین جا به عمشون سلام برسونم ....

والاااااااااااااا بقرعان

داستان غم انگیز

آبجی کوچیکه گفت : زودی یه آرزو کن ، زودی یه آرزو کن !!!

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد …

آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چپ یا راست ؟

آبجی بزرگه گفت : م م م راست …

آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درسته ، آرزوت برآورده میشه ، هورا …

بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت !

آبجی بزرگه گفت : تو که از زیر چشم چپ ورداشتی ؟!؟!

آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت و گفت : دیدی ؟ آرزوت میخواد برآورده شه ، دیدی ؟ حالا چی آرزو کردی ؟؟؟

آبجی بزرگه گفت : آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه …

بغض عجیبی روی صورت هر سه تاشون نشست ؛ آبجی کوچیکه ، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی !

برا سلامتی همه ی مریضا صلوات


یه شب که توی خواب بودم،از این عالم جدا بودم

به فکر عشقی نبودم،راحت بودم رها بودم

تو اومدی تو زندگیم،گفتی میخوام باتو باشم

گفتی میخوام کنارتو از آدما جداباشم

گفتم نمیتونه دلمريا،گفتی منم مثل توام

 از آدما خسته شدم،دنبال راه چاره ام

گفتی که چاره ام تویی،مرحم زخم من تویی

میدونستم،میدونستم ،میدونستک که تو هم

مثل همه ی آدما قلبم و تنها میزاری

شاید هم مثل همه،غم روی غمهام بزاری

ولی بازم نمیدونم...که چی شد...!

نمیدونم که چی شد یهو شدی عزیزم

تا به خودم اومدم دیدم برات میمیرم

حالا که عاشقت شدم،پشتمو خالی میکنی

رفتی حالا عقل و دل رو از کی باید بگیرم

حالا که دیوونتم تنهام میزاری اینه رسمش

حالا که زندگیمی،تنهام میذاری اینه رسمش

مگه نا مسلمونی خدا نداری اینه رسمش

یه کمی که فکر کنی،می بینی جزمن نداری اینه رسمش اینه رسمش

اگه به زور روزگار،از زندگیت میزم کنار

میرم که ثابت بکنم،عاشقتم دیوونه وار

تو گریه های زارو زار،سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتنو ،پای خاطر خواهیم بزار

پای خاطر خواهیم بزار

این مطلبو به خاطر ی نفر که جدیدا هر وقت میرم تو وبش از مطلبای من گذاشته مینویسم.

دوست عزیز اسمتو اینجا نمیارم.ولی  خوب میشناسمت آدم معتقدی هستی.

گلکم کپی فقط فقط با ذکر منبع صحیح.

من آدم خسیسی نیستم ولی واسه بدست آوردن این مطالب کلی گشتم.اگه اینجوری باشه که همه مطالب مثه هم میشن.همه وبلاگا ی شکل میشن و دیگه جذابیتی ندارن.

بگرد و مطلبای قشنک تر از مطلبای من پیدا کن.